محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

914

آثار عجم ( فارسى )

گرنه مستى ، از چه رو اى نرگس جادو فريب * ترك‌آسا تكيه بر شمشير ابرو كرده‌اى در فلك نبود عجب آيد مسيحا گر به وجد * كآشنا سرپنجه امشب با پيانو كرده‌اى « 1 » عقاب : سيادت مآب ميرزا فضل اللّه ، خلف مرحوم ميرزا ابو القاسم مشرف « 2 » ؛ وقتى نزد فقير ، نحو خوانده و نجوم ديده و صورتگرى آموخته و تخلّص گرفته ؛ از اوست : بس كه غم بر دلم چو نيشتر است * مژه‌ام را ز گريه نيش‌تر است وله بر قامتت نظر چو ميان قبا كنم * از شوق ، پيرهن به تن خود قبا كنم از لعل شكرين خود اى نوش لب مرا * دشنام اگر دهى ، به خدا من دعا كنم عنايت « 3 » : ميرزا عنايت اللّه ، اعتماد التّوليه ؛ از سادات دستغيب است و جنابش مبرّا از عيب : تا شدم حلقه به گوش درگه سلطان عشق * بىنيازم از دو عالم ، ساخته احسان عشق [ 564 f ] عقل چه بود تا كه باشد عاشقان را فخر از او * صد هزاران عقل گرديده است سرگردان عشق عيشى : ميرزا على محمّد ؛ نزد فقير چيزى مىخواند و از صنايع ، كلاه‌دوزى مىداند و تخلّص از فقير دارد : دل من در خم گيسوى تو افتاده به بند * همچو آن آهوى وحشى كه درافتد به كمند صيد در بند تو صيّاد ، چنان رام شود * كه رهانى اگرش ، باز درآيد در بند

--> ( 1 ) . پيانو ، سازى است و آن ، صندوق‌مانندى است . در پيش رو گذارده ، بر كرسى نشسته ، با دو دست مىزنند و دو پا نيز در كار است . ( 2 ) . مرحوم ميرزا ابو القاسم مدّت چهل سال با مرحوم والد فقير ، يك جان در دو جسد بودند ؛ ممكن نبود كه دو روز بگذرد كه يكديگر را ملاقات ننمايند . در سنهء 1294 درگذشت و در دار السّلم ، در جنب مزار والدم ، مدفون شد . در تاريخش ، فقير گفته‌ام : دريغ و درد كه شد ميرزا ابو القاسم * به خوابگاه عدم چشم هستيش در خواب زمانه خاك وجودش به باد داد و فشاند * به جان ما همه آتش ز چشم ما همه آب نمود روى چو در اين تراب تيره نهان * سپهر گفت به حسرت كه ليت كنت تراب گرفت دست قضا از بنان او چو قلم * شكست خامه عطارد ز دست داد كتاب رقم نمود به تاريخ سال او فرصت ( 179 ) * « شفيع باد ابو القاسمش به روز حساب » ( 1294 - ) ( 3 ) . ميرزا عنايت اللّه ، ولد سعادتمند ابو الحسن دستغيب است . اكنون به تحصيل علوم اشتغال دارد و سابق ، عروض را از فقير آموخته .